به دنبال مردی می گردیم که کج خلقی نمی کند
در 32 سالگی به عشق اعتقادی نداشتم. من فقط برای خرید ویترینی در برنامه دوستیابی بودم.
به تنهایی عصر، پنج دقیقه آخر قبل از خواب را به مرور عکسهای نمایه آنلاین میگذراندم، از مردانی که یقههای سگ پوشیده بودند، مردان بدون پیراهن، مردانی که زبانشان آویزان بود، سرگرم میشدم. ناراحت کننده ترین مردانی بودند که اشتباهات املایی خود را تصحیح نمی کردند و از کلمات اختصاری استفاده می کردند که فقط پسر 13 ساله من می توانست رمزگشایی کند.
به دنبال مردی که پرتاب نمی کند. کج خلقی
جستجوی شریک زندگی سخت بود، در حالی که عشق چیزی نبود که کاملاً به آن اعتقاد داشته باشم. اما وقتی نوبت به روابط عاشقانه میرسید، هرگز آن احساس بدی که عاشقانه در همه جا احساس میکردند را تجربه نکرده بودم. اسمش را گذاشتند عشق؛ من آن را حماقت نامیدم.
همچنین، مال من کجا بود؟
میخواستم حسابم را غیرفعال کنم که با ریچارد روبرو شدم. او نه خیلی عضلانی بود، نه خیلی ژولیده یا خیلی برهنه. لبخند بی زحمتی زد و زبانش به خوبی داخل دهانش جا گرفت. بیوگرافی او میگوید: «لطفاً چشمک نفرستید. بیایید با هم صحبت کنیم!»
یک درخواست منطقی، اما این مسئولیت را بر عهده من گذاشت. برای «دین»، او خود را آگنوستیک توصیف کرد. تصمیم گرفتم مکالمه را از آنجا شروع کنم.
من نوشتم: «سلام ریچارد». "من همیشه به باورهای معنوی مردم علاقه مند هستم. آگنوستیک برای شما چه معنایی دارد؟" در طول سالها متوجه شدهام که میتواند به معنای «من علاقهای ندارم» یا «من کنجکاو هستم، در برابر احتمالات باز هستم».